+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 17:2  توسط یه دیوونه
|
تا شقايق هست.....
مهتاب غمگين بود.
مي گفت زندگي را دوست ندارد.
ستاره ها دور او چرخيدند تا بخندد ولي او مي گريست.
كهكشان او را تاب داد و آسمان برايش شعر خواند. ولي مهتاب هنوز هم غمگين بود.
دريا و جنگل برايش دست زدند و قصه گفتند ولي فايده اي نداشت.
گل سرخ كوچك لبخند زد و گفت: «تا شقايق هست، زندگي بايد كرد.» مهتاب اشك هايش را پاك كرد و خنديد. آسمان و كهكشان هم خنديدند .
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 16:55  توسط یه دیوونه
|
خسته ام از این دنیای به ظاهر زیبا
از این مردم که به ظاهر صادق و با وفا اند
خسته ام از دوری , از درد انتظار از این بیماری نا علاج
خسته ام از این همه دروغ و نیرنگ ... خسته ام
آری پروردگارا از این دنیا خسته ام از آدم هایش
از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام
پس کو صداقت و محبت چرا اندکی محبت
در میان دل مردم نیست همش نیرنگ پیداست
دیگر دست محبتی در میان مردم نیست
دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست
سفره ی دل مردم همش دروغ است
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 16:50  توسط یه دیوونه
|
آخر اي دوست نخواهي پرسيد
كه دل از دوري رويت چه كشيد؟؟؟
سوخت در آتش و خاكستر شد
وعده هاي تو به دادش نرسيد
داغ ماتم شد و بر سينه نشست
اشك حسرت شد و بر خاك چكيد
آن همه عهد فراموشت شد؟؟
چشم من روشن روي تو سپيد ....
جان به لب آمده در ظلمت غم
كي به دادم رسي اي صبح اميد
آخر اين عشق مرا خواهد كشت
عاقبت داغ مرا خواهي ديد!!!!
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 16:48  توسط یه دیوونه
|

دیدار اول
عشق در نگاه اول
روزی که یک زن توانست
تو را در میان ارکستر سمفونی نگاهش
دیوانه وار گیر بیاندازد.
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 17:30  توسط یه دیوونه
|
سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات ؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خنده هات ؟ شب که مياد يواش يواش با چشمک ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره کش برم برات ؟ اجازه هست بياي پيشم يکم بگم دوست دارم ؟ تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي کسي بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم ؟ اجازه هست خيال کنم تا آخرش مال مني ؟ خيال کنم دل منو با رفتنت نميشکني
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 17:28  توسط یه دیوونه
|
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 16:14  توسط یه دیوونه
|

سايه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستي بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
اين است هفت سين آريايي
نوروز مبارک
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 16:11  توسط یه دیوونه
|
راههاي محبوب واقع شدن و عاشق كردن ديگران: روش عاشق كردن
زياد معاشرت كنيد... سپس غير قابل دسترس گرديد
هـر چه بيشتر با شخصي ارتباط داشته باشيد آن شخص بيشتر شما را دوست خواهد داشت. اين را ديويد ليدمن متخصص رفتار انسانها بيان مي كند. در واقع حق با اوسـت.

ادامه دارد. . . (کلیک بر روی ادامه مطالب)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 3:4  توسط یه دیوونه
|
دختران و پسران ،همسران ،کودکان،مدیران،معلمین وهر که را که شما تصور کنید می خواهند به نوعی در دل دیگران نفوذ کنند آنهم نه با چاپلوسی بلکه با اعتماد به نفس و غرور ....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 3:41  توسط یه دیوونه
|
مشکل گشا،محبوبیت،چاپلوسی،ژولیدگی،هنری،خودنمایی،انگیزه،روابط،تبسم،شادی
محبوب شدن،افراط،معاشرت،همسران،زیبا،دختران،پسران،غرور،عزت نفس
اعتماد به نفس،ملاقات،تشویق،فروتنی،خودخواه،انزجار،دو رویی،اعتماد به نفس ،جذابیت داشتن،ظاهر اراسته، چگ.نه دیگران را جذب خود کنیم ، پسران جذاب دختران جذاب ،عاشق کردن دیگران
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 3:40  توسط یه دیوونه
|
پس از نبرد دليرانه و رزم پهلوانی قادسيه وکشته شدن سپهسالار ايران "رستم فرخزاد" به دست اعراب که توفان شن بر سپاهيان ايران فرو ريخت و مايه شکستشان شد، نيروهای رزمنده ايران پراکنده شدند....
ادامه دارد(بر روی ادامه مطالب کلیک کنید)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 3:38  توسط یه دیوونه
|
عجب این همه آدم میان این وبلاگ رو میبینند ولی بی معرفت ها یه نظر هم نمی دند ،می دونستی نظر دادن مثله اینه که بگی دستت درد نکنه خسته نباشی آخه خودتون پائین دست راست رو ببینین چند نفر همین حالا هستند ولی کوووو نظر ،حداقل بگی آهای فلانی وبلاگت فلان عیب رو داره همین حتما باید هک بشین تا بیایین پسورد بخوائین؟
مگه این حدیث رو نشنیدین:
قال هیچکس:
و من الله توفیق والسعادت العجیب علی انسان الشریفه الکه النظر بگذاردونج
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 18:0  توسط یه دیوونه
|
+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 9:41  توسط یه دیوونه
|
به مرادم روی آوردم همه چی را با تلخی شروع کرد
به دفتر خاطراتم روی آوردم، تلخی های گذشته را به یادم آاورد
به گذشته روی آوردم که پر از درد و غصه بود
به آینده روی آوردم هنوز وقتش نبود
به دریا روی آوردم خروشان شد
به شمع روی آوردم اشک ریخت و خاموش شود
به ابر روی آوردم باران شد و بارید
به آتش روی آوردم خاکستر شد
به رنگین کمان روی آوردم رنگ زیبایش را از دست داد
به چشمه روی آوردم خشک شد وبی آب شد
به پرندگان روی آوردم آوای غم سرودند
به زمان روی آوردم دفتر غم برویم گشود.
به تو روی اوردم....رو ازت سالم می خواهم دفتر رحمتت رو بگشا.
+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 9:39  توسط یه دیوونه
|
در حاليکه لبانم بسته است و خاموشم
براي تو من زنده ام
در حاليکه اشکهايم را پنهان ميکنم
اما در دلم فروزان مي ماند فانوس خواستن و عشق
براي تو به خاطر تو
زندگي آورده است کتاب روزهاي گذشته را
و خاطرات بسياري مارا احاطه کرده است
بي پرسش چه بسيار پاسخ يافتم
ديديم که چه ميخواستيم و چه به دست آورديم
اما در دل فروزان مي ماند فانوس خواستن و عشق
براي تو به خاطر تو
چه بگويم که دنيا با من چه عداوتي کرد
حکم کرد که من زندگي کنم اما بدون تو
نادان است آنکه بگويد تو براي من غريبه اي
مردم چه بسيار بر ما ستم کردند عزيزم
اما در دل فروزان مي ماند فانوس خواستن و عشق
براي تو به خاطر تو
+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 9:39  توسط یه دیوونه
|
وقتي شقايق مرد ، گلهاي باغ همه ماتم گرفتند و از جويبار خواستند براي گريستن ، به آنها چند قطره آب قرض دهد .
جويبار آهي كشيد و گفت : آن قدر شقايق را دوست داشتم كه اگر تمام آبهاي من به اشك تبديل شود و آنها را براي مرگ شقايق بريزم ، باز هم كم است
گلها گفتند : راست مي گويي ،
چگونه ممكن بود با آن همه زيبايي ، شقايق را دوست نداشت ؟
جويبار پرسيد : مگر شقايق زيبا بود؟
گلها گفتند : شقايق غالباً خم مي شد و صورت زيباي خود را در آب شفاف تو مي ديد ، پس تو بايد بهتر از هر كس بداني كه شقايق چقدر زيبا بود .
جويبار گفت : من شقايق را براي اين دوست مي داشتم چون وقتي خم مي شد و به من نگاه مي كرد ، من ميتوانستم زيبايي خود را در چشمان او تماشا كنم
+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 9:38  توسط یه دیوونه
|
مهتاب غمگين بود.
مي گفت زندگي را دوست ندارد.
ستاره ها دور او چرخيدند تا بخندد ولي او مي گريست.
كهكشان او را تاب داد و آسمان برايش شعر خواند. ولي مهتاب هنوز هم غمگين بود.
دريا و جنگل برايش دست زدند و قصه گفتند ولي فايده اي نداشت.
گل سرخ كوچك لبخند زد و گفت: «تا شقايق هست، زندگي بايد كرد.» مهتاب اشك هايش را پاك كرد و خنديد. آسمان و كهكشان هم خنديدند .
+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 9:36  توسط یه دیوونه
|
خسته ام از این دنیای به ظاهر زیبا
از این مردم که به ظاهر صادق و با وفا اند
خسته ام از دوری , از درد انتظار از این بیماری نا علاج
خسته ام از این همه دروغ و نیرنگ ... خسته ام
آری پروردگارا از این دنیا خسته ام از آدم هایش
از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام
پس کو صداقت و محبت چرا اندکی محبت
در میان دل مردم نیست همش نیرنگ پیداست
دیگر دست محبتی در میان مردم نیست
دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست
سفره ی دل مردم همش دروغ است
به ظاهر پاک و صادقانه است
+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 9:35  توسط یه دیوونه
|
معنای زنده بودن من ،
با تو بودن است.
نزدیک ، دور
سیر ، گرسنه
رها ، اسیر
دلتنگ ، شاد
آن لحظهای که بی تو سرآید مرا مباد!
مفهوم مرگ من
در راه سرفرازی تو ،
در کنار تو
مفهوم زندگی است.
معنای عشق نیز
در سرنوشت من
با تو،
همیشه با تو،
برای تو،
زیستن....

+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 8:41  توسط یه دیوونه
|